کليشه !

 

مردی را می شناختم که فکر ميکرد با سياهی اش شب می آورد و با تلخی اش ريشهء‌ تمامی مزارع نيشکر را می خشکاند حتی در کوبا !!!‌ بوی نای چند صد ساله از زوايای استخوانهايش به مشام می رسيد ... گويی مرده بود و من هنوز از وحشت نگريستن به يک جنازه بخود می پيچيدم !!

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دزدکی

يعنی اون آقاهه رو اونقدر دوس داشتی که تو تشئيع جنازه ش هم شرکت کردی؟ به کويتی پور می گم اين آقاهه رو بيشتر دوس داريا

شــــهلا

ولی خدائیش من چه پیام نا مربوطی نوشتم ها

مصی

منم ميشنا سمش.

شيدا

شهاب

سلام .. ميشه منم توي لينكات اضافه كني ؟

da_sein

ای بابا.........تو چی متيل ساليسيلات نمی خوای بهت بدم؟

nima dingaliga

واااای خاله الهی من به قربانت بشوم!...الهی که من تيکه بگردم!الهی من ريش ريش و منفک بشوم!..