تمام امروز يه کسی داره منو به کودکيم صدا می کنه و من می خوام برم اما به شرطی که اون تضمين کنه که منو دوباره به اين روزها پس نمی ده . دلم تنگ شده .خيلی .خيلی .خيلی .واسهء اون مهرنوش .واسهء اون لحظه های کوتاه سعادت .روزهای رنگی بادبادک و مهربانی و گوشواره های گيلاس . سکوت ممتد عروسک و حيرانی بی نهايتی زمين . فقط يه معجزه می خوام .. . چه کسی منو از اون لحظه ها گرفت و به بی اعتمادی و جنون داد ؟ چه کسی می تونسته اين همه قساوت ...... نمی دونم ! اما برای برگشت ديگه اونقدر که بايد پاک نيستم . من همه چيزمو اونجا جا گذاشتم .مادرمو . چشمامو . قلبمو و عروسک کوچيک مهربونمو . اينجا چه کار می کنم ؟ آخ که چقدر دوره . چقدر خسته ام و ...

/ 9 نظر / 5 بازدید
سهيل

چه نکوست حال مرغی که قفس نديده باشد . . . چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پريده باشد

سهيل

سلام . . . مهر نوش عزيز هميشه درويش را شرمنده محبت خودت ميکنی . . . . شاد زی مهر افزا ( راستی من اول شدم )

shiva

مهرنوش ، مهرنوش ،... ،من رو هم به ياد کودکی انداختی . بازی های کودکانه ، چقدر دوست دارم الان برم بازی کنم !! ولی حیف که دیگه ما برو بچه ها از هم جدا شدیم . هر کدوممون یک جایی هستیم و از هم دور....دوست خوبم ، يه چيزی رو می دونی ، همين که دوست داری به گذشته برگردی، يعنی که درونت زندس ، يعنی هنوز هم می خوای باشی ، می خوای همراه کودک درونت باشی . باهاش همرنگ باشی. اين يعنی دگرگونی ، اين يعنی ، زيبايی. خيلی راحت می تونی اون چيزی رو که می خوای بدست بياری . البته اگه خودت بخوای.

shiva

می دونی فرق يه کودک با آدم بزرگا چيه؟؟ يه بچه نيازی نداره کاری بکنه واسه بی همتا شدن ، کامل و بی نقصه . طوری رفتار می کنه انگار همه چيز و می دونه ، نمی ترسن از اينکه خواستشونو چيزی که می خوان رو به زبون بيارن . اگه ناراحت باشن همه رو خبردار می کنن ( حتی همسايه ها هم متوجه می شن.) و اگه شاد باشن هم که تمام خونه رو از عشق و محبتشون لبريز می کنن. اما همين بچه وقتی بزرگ می شه ، از اطرافيان ياد می گيره که بی محبت زندگی کنه ( که اين بر می گرده به دوران کودکی )

shiva

بچه از اطرافيان ياد می گيره که هراسان باشه و وجودش رو انکار کنه ... اما يک بچه هميشه پر از شهامته ... حالا ..درون ما هم يک کودک هست ، که اون کودک هيچ وقت بزرگ نمی شه . هميشه همراهمونه . پر از شهامت و کاملآ نترس ... بايد پيداش کنيم ...کاری که تو می کنی.

shiva

فقط هيچ وقت خودت و اذيت نکن. و بدون که تو هميشه مهرنوش دوست داشتنيه من هستی . و من هيچ وقت تو رو تنها نمی گذارم . ( اميدوارم که تو هم از حرفام ناراحت نشی ، چون من معمولآ منظورمو بد بيان می کنم. ) خانومی ، مواظب خودت باش . راستی چرا بلاگت اين جوري شده؟؟ سخته خوندنش!! ولی خوب اين هم يک تحوله !! و جالبه ..... دوست گلم ، شاد باشی . ( بازم معذرت که اين همه نوشتم ، و خیلی در هم بر هم) قربانت...

bahram

سلام.......ای دو صد افسوس کان ايام طی شد با شتاب