نمی دونم چرا ياد تو افتادم ؟ تو ؟ نه ... شما ! اما بهم اجازه بديد بگم < تو >!تو که هيچوقت اينجا نمی آی و نخواهی خوند ! پس بذار مثل همون وقتها دختر چموش تو باشم .چقدر دلم برای اون پنجره تنگ شده .کارگر شمالی .تقاطع بلوار کشاورز .کلاس کوچيک تو . و من که هميشه روی اون پنجره زندگيم می گذشت . اون وقتها هنوز آدم نبودم يه گنجيشک بودم و تو هميشه نگران من بودی که آی دختره نيفتی پايين ! ولی من پايين افتادم . از وقتی ديگه برای ديدنت روزهای هفته رو نشمردم و شتاب کردن برای ديدن هر کسی رو به تو ترجيح دادم ! چقدر سعی کردی منو رشد بدی و آدم کنی و من اينقدر در لحظهء تو رو ديدن غرق بودم که نمی فهميدم . نمی فهميدم که چقدر احمقم .اين بيشتر عذابم ميده که بارها بهت زنگ زدم و تو مثل هميشه گرم و عالی جوابمو دادی و من نيومدم که تو رو ببينم ! چه چيزی از ديدن تو آشنا و پناه هميشگی يه کودک که تو بهش شخصيت می دادی و مثل تمام تابلوهات بهش يه جون هنرمندانه می دادی .مهم تر بود ؟ تو منو نقاش کردی . تو منو مهرنوش کردی .تو ... چه فايده ای داره ؟ حالا چه فايده ای داره ؟تو درست در نقطهء بی خردی من بر من ظاهر شدی و من هيچی نفهميدم .حتی حالا هم ... دلم برای اون نگاه دقيق . مهربونت و مسئولانت که هميشه نگران يه دختر بچهء‌رام نشدنی که سرتاپاش تو رنگ غرق بود تنگ شده . خيلی خيلی خيلی .
برای اون وقتهايی که بيشتر از صد بار ازت می پرسيدم من استعداد هنر خوندن دارم ؟ فقط برای اينکه تو بيشتر از من تعريف کنی و تو ... و اينقدر پست بودم که وقتی دانشگاه قبول شدم فقط يه بار اومدم . تو که به من هیچ احتياجی نداشتی و من از سر خودخواهی اون همه پله رو بالا می اومدم . تو بی شک يکی از بزرگ ترين زيبايی های زندگی من بودی و هنوز ... نمی دونم !
چند سال نوری از من عميق تر و بزرگ تر بودی ؟؟؟ من تقدس ...
نمی دونم بهمن زارعيان که باز می تونم شاگرد متفاوت و خارق العادهء تو باشم يا ....؟

/ 10 نظر / 5 بازدید
niloo

درست تا خط آخرش فكر ميكردم با مني....مطمئني با من نبودي؟؟؟

محمد (حرفهایی از دل زمان)

سلام :) چرا فکر می کنی نميشه؟ هيچ زمانی برای ديدن و يادگيری دير نيست .... هيچ زمانی برای پيدا کردن يک دوست دير نيست ...

hichy

هيچی..فقط ..نميدونم چی بگم چون به من که ربطی نداره...خودتی و خودش...پس من ميرم دنبال کارم ..حرفت خصوصی بود

سعید حاتمی

salam, daste in ostad ro ba in shagerdesh bayad boosid. hatman peydash kon, hichwaght baraye ghadrdani az ye moalem dir nist. shadesh kon, shad bashi

mehri

salam ,mituni peydash koni o talafi koni pas dodel nabash...shad bashi...

حسين

متن جالبی بود ولی اين جمله خرابش کرده :. اون وقتها هنوز آدم نبودم يه گنجيشک بودم . راستی خوشحالم که ناراحت نيستی .

سهيل

سلام .در مورد نوشته ات نميتونم نظری بدم چون يه نوشته کاملا شخصی هست . اما برات آرزوی بهترين ها و اون چيزی که مورد نظرت هست را دارم . شاد زی مهر افزا

ماهی سیاه کوچولو

سلام. مثل خوبی داریم که میگه :ماهی را هر وقت از آب بگيری تازه اس .پس عجله کن تا دير نشده

shiva

دوست عزیز برو سراغش .و مطمئن باش تو هنوزم شاگرد خارق العاده ی ايشون هستي و می تونی باشی. لااقل من که مطمئنم. واسشون لحظه ی ديدن تو خيلی هيجان آميز خواهد بود . حتما امتحان کن.

وحید

چقدر شما ها ( هم نویسنده و هم کسایی که پیام گذاشتید )‌انقدر احساساتی هستید حالا خانوما که یه چیزی ولی از پسرا آدم توقع نداره به نظرم این یه نوشته ی شخصی نبود می تونه نقش این استاد و واسه من خدا یا مادرم بازی کنه اما در کل خودتونو انقدر در گیر نوشتن و خوندن و این مسائل نکنید زیاد از حدش باعث گوشه گیری از دوستاتون میشه در کل بچه بازیه [نیشخند]