وقتی بچه بودم دوتا آرزو داشتم :

يکی اينکه اونقدر قدم بلند شه که بتونم خودم شيره دستشويی رو باز کنم و بتونم خودمو تو آيينه اش ببينم

و اينکه بفهمم تعداد مورچه های روی زمين بيشتره يا تعداد برگای درختا ....

 

ــــ بعضی وقتا هيچکی نمی تونه آدمو واسه رسيدن به آرزوهاش ياری کنه حتی اگه بخواد !!!

/ 30 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چاهی برای فریاد....

آرزو وقتی آرزوست که بهش نرسيدی وقتی رسيدی ديگه بهش عادت ميکنی! الان قدت از اون شيره هم بلندتر شده اما ديگه يادی از خودت کوتاهتر هم ميکنی. دومی هم قشنگه چون هنوز برآورده نشده. اگه خواستی من يه آشنا دارم که تو دم و دستگاه خدا کار ميکنه ميشه ازش اطلاعات گرفت تعدادشون چند تاست ولی طرف يه کم مايه ای . اگه خواستی بگو تا بهش معرفيت کنم

چاهی برای فریاد....

دعوای باخدا گاهی ميچسبه . فقط ميخوام بهش بگم فکر نکنی که سرمو شيره ماليدی! منم نفهميدم هر بلائی سرم اومد دم نزدم. ولی بيچاره هرچی آدم بهش بدوبيراه ميگه هيچی نميگه خيلی بچه محجوب به حيائيه! راستی اگه دفعه ديگه خواستيد قدم رنجه بفرمائيد خبر بدين در خدمت باشيم

marjan

به اولی که رسيدی... مبارکه! دومی هم من بر آورده ميکنم: تعداد برگای درختا بيشتره! شک نکن!!!!!! آخه ميدونی؟: انا ربکم الاعلا! سبحانی! ما اعظم شانی! اگه بازم آرزويی دای که از درگاه ما ميتونه براورده بشه خجالت نکش قربون! بگو.........

ساغر چرت و پرتی

من آرزوم اين بود يه روز از بابام بزرگتر بشم .... و ساعت ۱۰ به زور بخوابونمش ...

aftabparast

من کلاْ از همون بچگيم مث الان آدم بی آرزويی بودم،واسه همين هم الان نمی تونم درکت کنم!به جای آرزو، خواسته داشتم!تقريباْ به خيلياشونم نرسيدم!! قسمت ضمن اينکه رو خيلی می قبولم!

ابو طیاره

البته بيشتر وقتها هم کسی نميخواد در رسيدن به آرزوها ياريمون کنه. نه؟... بچه که بودم آرزو داشتم وقتی از حموم ميام همون موقع برنامه کودک شروع بشه

nedasmaida

سلام//اين نوشته يکی بود آره پريشون ولی می خواد آرووم جلوه بده //آرزو می دونی گاهی وقتا به آرزو هات می رسی و می بينی ا کی رسيد و نفهميدی يا نرسيدی .و يادت می ره می گی ا چراانقدر برام مهم بود پس؟آخه اگه بود که يادم نمی رفتهْ!آدما اکثرا نمی تونن آرزو هايه مارو براورده کنن چون خيلی کم پيدا می شن که بخوان به خاطر دل از موفقيت يا عقلشون بگذرن خوش باشيد

Bandylak

ميگم تو هم شديدا از اوايل دوذان زندگانی بد فيلسوف تشريف داشتيا!

Little Ali

و آرزوهای من همچون پايه گلدانی سفالی ميشکنند و من ديگر توان ايستادن ندارم...(ع.ش)

ali

الهی بميرم واست اگه خواستی به من سر بزن{نظر يادت نره}