يه قطره افتاد رو شيشه .در واقع چکيد تو افکارم .آهسته و نرم و ساکت .داشتم می پذيرفتمش که اين اتفاق تکثير شد و بارا ن گرفت و بدين ترتيب افکارم حسابی خيس شدند !

/ 7 نظر / 5 بازدید
فرشاد شيرزادي

من هم سلام. اگر اين نوشته از خودت هست زيباست. با چند واژه ي ساده خوب كار شده: قطره- پنجره- باران... اگر جاي تو بودم افكارم(كه به گمانم يك كليت است) را جزيي اش مي كردم. يعني مثلا مي نوشتم: توي فكر زخم دستم بودم... عاشق بودم... نبودم... كسل بودم... خسته نبودم... يا به فرض خواب بودم! بعدش، يعني در مرحله ي دوم اين كليت ها را هم باز تشريح مي كردم... مثلا براي ابراز ملالت روزمره ام مي نوشتم: صبح است... گونه هام پف دارد. چروك روي صورتت آماس كرده و من پيپ مي كشم... توتون كاپتان بلك... و...

shiva

مهرنوش ........ دارم خفه می شم !(( گاهی به روی دفتری از بغض بی مجال / آروم و بی صدا فرياد می زنم ))..... اما بايد بگم ، هميشه ( اين چند روز بيشتر) ، بايد بگم ، نيازی به دفتر ندارم ، خودش می چکه ، روی دستم ، روی صورتم سيل جاريه!.... می دونی مهرنوش دلم می خواد توی يک دشت باشم ، يه دشت خالی و ساکت ، يه دشت کرو کور و لال ، يه جايی که بلند بلند گريه کنم ، داد بزنم حرفامو بگم و هیچ کس نباشه بشنوه ، دارم خفه می شم ، با هيچ کس نمی تونم حرف بزنم ، ... بهتره ادامه ندم ، تو هم مشکلات خودتو داری . من رو ببخش . ...نوشتت خيلی زيبا بود . خيلی .

سهيل

سلام . ميدونی وقتی که بارون مياد ياد اينشعر کودکانه می افتم (( باز باران با ترانه با گهر های فراوان ميخورد بر بام خانه . . . . . .)) بارون خيلی خوبه خيلی لطيف و آرامش بخشه . . . ميتونی زيرش راه بری و گاهی هم همراه ابرها بباری بی اونکه کسی بفهمه چراکه صورت خيس از بارانت در بارن مشحص نيست . . . . شاد زی مهر افزا

niloo

دوست جون اشتباه لينكيدي ! دوتا لينك پايين اشتباس!

mehdi

اول مرسی از بابت( ) و دوم اون روز اون رفتارت با فال فروش منو شديد در گير کرده.

niloo

وقتي داري لينك مينويسي http رو پاك نكن..