مرا اسب سفیدی بود روزی ....

امروز همه چیز خواستم . بی وقفه خواستم و فقط خواستم . آخرینش وصیت نامه بود .

وصیت کردم برای مجلس ترحیمم آهنگران باید بیاید و بخواند . آنقدر از این خواسته ام خوشم آمد که بدم نمی آید بمیرم و در مجلس ترحیم خودم شرکت کنم .

رویای مسخره ایست میدانم اما فکر اینکه زود از من بمیرد رویایم را خراب میکند !!‌

پی نوشت :‌ نه نا امیدی در کار است نه مهملات روانشناسان در مواجه با کلمه مرگ در حرفهای مردمان . فقط یک لذت است . یک خواسته . یک وسواس فکری . یا نمی دانم هر چیز دیگر !!

/ 52 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
fariborz

shoma eid mobaraki be khandehat nemigy? eidet mobarak in nevshteh ye jorayy jaleb nabod

يک فنجان قهوه تلخ

بابا نمی‌شه عين آدم حرف مرگ زد. همه يه دفعه در جايگاه يه روانکاو اين‌قدر چيزشعر تحويل آدم می‌دن که مرگ می‌شه شبیه یه فاحشه . اونم از نوع نامحترم‌ش...

روزگارمن

سلام.. خوبی؟؟ سال نو مبارک .. اميدوارم سال خوبی شروع کرده باشی ... به قول قديميها .. سالی که نکوست از بهارش پيداست ...

مانلی

کاش مرگ را هم اسمی بود... مثل زندگی ... که نام کوچک مرگ است.

mah

تو یه نوشتت از جلوی پشتمون می افتی بس که خوشی ... تو نوشته دیگت از بس عقب عقب میری از پشت بوم می افتی ... چه جوریاست ... کاش یک روانپزشک بودم ... همون بهتر نیستم چون خل مچل می شدم

خاله خورشید

خاله جان کجایی ؟! دلم برات تنگ شـــــــــــــــــــــــــــــــد

نون

حالبه که منم همين دو روز پيش به خاطر افسردگی ناشی از فوت یکی از دوستانم به کسی گفتم من که مردم برای من آگهی فوت نزنين جاتون خالی تو گوشی محکمی خوردم!