مداد سیاه

انتهاي صفحه


اين مدادسياه بدجوری منو داره رشد می ده .اما هنوز پوستمو نکنده . دوستش دارم .نه يه چيزی فراتر از يه دوست داشتن معمولی !!! گاهی وقتا بهش حسوديم ميشه . به خوبيهاش . بديهاش حتی . به دوستاش و اينکه انگار به استقلالی فراتر از من دست پيدا کرده و از من رميده !! به اينش هم حسوديم می شه که اين همه بار رو به دوش می کشه . شاديها و غمهای سنگين منو .عقده هامو . داشته ها و نداشته هامو و حالا در شرف عاشق شدن من .عشق منو ! من بعد از مدتها دارم عاشق می شم .عاشق يه انسان معمولی . يه انسان معموليه خاص !!! دوباره داره به نگاه يه نفر دلم می لرزه و دارم دوباره از اين حس به سرعت نور قوی ميشم .پر می شم ... نمی دونم اون آدم چه برخوردی با من کنه . من نمی ترسم از نبودش اما اون ممکنه کلی دليل برای ترس داشته باشه . نمی دونم ... هيچی نمی دونم .فقط اين حس که داره منو فتح می کنه و من تسليمم !!!

 اما حالا بهش نمی گم .خيلی بعد تر ... نمی دونم !!

مهرنوش قاسمی

 

بالاي صفحه

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ليست وبلاگهای به روز شده