مداد سیاه

انتهاي صفحه


خميازه کشان به اين می انديشم که اين کليدها مرا مسخ کرده اند . ........ به قول يکی از دوستام و مامانم من مريض کامپيوتر شدم !!!!! کجا برم دکتر ؟‌ پيش کی برم که منو از مدادسياه بتونه بگيره ؟ قدرتی عظيم می خواد و مرد کهن . من جديدأ عاشق پيرمردا می شم . منم يه روز عاشق می شم ..... عشق ديگر نيست اين / اين خيرگی است / چلچراغی در سکوت و تيرگی است ...... وقتی سالهای گذشته امروز بودند نمايش قدرت من اين بود که سر کلاس مداد سياه از وسط بشکونم و نفس کش بطلبم .بس فعلأ !

forbidden zere moft

مهرنوش قاسمی

 

بالاي صفحه

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ليست وبلاگهای به روز شده