مداد سیاه

انتهاي صفحه



رفتن خيلی مزخرفه
بيايد همه يه تصميم جدی بگيريم و
برگرديم .


ابوالفضل ابراهيم شاهی < پرسيدن راه رو دورتر می کنه >

واي .وای فهميدين چی شد ؟ بعضيا دعا کردن من نابود شم اما من جا خالی دادم خورد به مدادسياه مثل پنير پيتزا کش اومد . می گن بعد نماز شب دعا کنين مستجاب می شه !!!! اينقدر همه گفتن بچه کفر نگو من گوش نکردم ... اما فکر کنم خدا خيلی بيشتر از چموشا خوشش می آد تا الکی رام ها . من حتی فکر می کنم خدا از شيطون بيشتر از يه مشت فرشتهء ابله خوشش می اد . چيه ؟ ای بابا نکنه اونا هم فک و فاميلاتونن ؟ جدی می گم . من می دونم خدا تو چه مايه هايی بيشتر آفريده هاشو می پسنده . مگه ميشه خالق تمام مخلوقاتشو به يه اندازه دوست نداشته باشه ؟ آره می شه . منکه نقاشم همهء کارامو به يه اندازه دوست ندارم چه برسه به ... ولی جديدنا داره از خدا خوشم می آد يه جورايی !

مهرنوش قاسمی

 

بالاي صفحه

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ليست وبلاگهای به روز شده