مداد سیاه

انتهاي صفحه


به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
........
با گيسويم : ادامهء بوهای زير خاک
با چشمهام : تجربه های غليظ تاريکی
با بوته ها که چيده ام از بيشه های آنسوی ديوار


می آيم . می آيم . می آيم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانهء‌ پر عشق ايستاده . سلامی دوباره خواهم کرد .
< فروغ >

خلاصه اينکه من می خوام که با خودم آشتی کنم ........
بس ديگه . نه ؟ که چی ؟‌ تا کجا ؟ از هميشه خسته بودن هم خسته شدم !

مهرنوش قاسمی

 

بالاي صفحه

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ليست وبلاگهای به روز شده