مداد سیاه

انتهاي صفحه


ديشب يه خوابای عجيبی ديدم .اول اينکه کلمو بالاخره تراشيدم و راحت شدم .بعد اينکه می خوام بالا بیارم . هر چی روی روحم سنگينی می کنه و داره مريضش می کنه رو می خوام بالا بيارم . در شرف بودم اما واقع نشد . بعد اينکه احساس کردم دستم درد می کنه .چشمامو باز کردم ديدم دستم مشته و ناخنهام فرو رفتن تو کف دستم و دستمو زخم کردن ! نميدونم والا ! تو خوابم راحت نيستم .........

مهرنوش قاسمی

 

بالاي صفحه

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ليست وبلاگهای به روز شده