مداد سیاه

انتهاي صفحه


خسته ام . همين يه ذره رو هم ديگه نمی خوام بازی کنم . نمی خوام وقتی دوست دارم وانمود به بيخيالی کنم .نمی خوام وقتی نياز دارم بگم که بينيازم . وقتی که حسودی منو به مرگ ميکشونه نشون بدم ظرفيتم بالاست .از همه چی فرار کنم بخاطر ترس از قضاوت .به هيچ کس اجازه نمی دم با نسخهء منطق اجتماعی اش به من خيانت کنه .هر چی بايد بهای جهت مخالف آب شنا کردن رو می پرداختم .پرداختم و باز هم ميخوام که برم .آره اعتراف ميکنم همه چی برام مهمه !!! به همه چی خيلی احتياج دارم اما نمی خوام به جای برطرف کردن نيازهام خودمو گرو بذارم ! من از متين بودن .پوک بودن و احمقانه خانمانه رفتار کردن متنفرم !!! مهم نيست ! سهم آدمی مثل من تنهايی .اما من ديگه نه ازش می ترسم نه فرار ميکنم .می رم درونش يا اون منو مغلوب ميکنه يا من ازش بينياز می شم اما خودمو هرگز در حاشيه نميگذارم !! هرگز !

مهرنوش قاسمی

 

بالاي صفحه

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ليست وبلاگهای به روز شده