مداد سیاه

انتهاي صفحه


بعد از دو هفته رفتم مدرسه . مثل هميشه ديدن بزرگهای فردا و خدايان امروز پُرم کرد .
دارم کم کم به اين حقيقت تلخ ايمان ميارم که بچه بودن اونم تو اين دنيای ناامن خيلی طاقت فرساست .تو خودخواهی و خالی بودن بزرگترها . ولی واقعأ لذت بخش که بهشون بفهمونی که دنيای آدم بزرگا زياد هم جالب و رويايی نيست .و اينکه هرکدوماشون يه خدای کاملن ! همينکه که از اعتماد کردن نميترسن . کينه ندارن و بدون نيرنگ و ............ و اينکه خودشونن .فکر می کنم اگه واقعأ‌ به هر بچه ای توجه لازم بشه مملکت ما ميشه مدينهء فاضله ! نمی دونم .نمی دونم ... اما من مثل بقيه بهشون خيانت نخواهم کرد ...

مهرنوش قاسمی

 

بالاي صفحه

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ليست وبلاگهای به روز شده