مداد سیاه

انتهاي صفحه


خدايا خدايا خدايا خدايا خدايا ! ببين بعد از مدتها دارم صدات می کنم . دارم می آم که دوباره دختر کوچولوی تو باشم . چرا خونه نيستی ؟ هر وقت می آم يه تيکه کاغذ چسبوندی پشت در که من نيستم . کجا می ری هی ؟ هان ؟ نکنه تو هم ميری جردن دختر بازی ؟؟؟ ببين من دوست دارم . هرچی هم می رم شيطونی اين شيفتگی از دلم بيرون نمی ره که نمی ره . ............. به هر حال تصميم با خودته . من addet می کنم . هر وقت اومدی رو خط لطفأ آسته و invisible نيا . منتظرتم و يه عالمه حرف دارم واست بگم . دوست دارم خيلی خيلی خيلی ... و .... .

مهرنوش قاسمی

 

بالاي صفحه

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

ليست وبلاگهای به روز شده